
بسم رب المهدی عج
سلام دوستای خوبم
پیشاپیش سال جدید رو به همتون تبریک میگم. احتمالا این مدت نتونم سر بزنم. از همه دوستام معذرت میخوام به خاطر این که نتونستم تو وبلاگشون برم و تبریک بگم. از اینجا به همه تبریک میگم و آرزوی قشنگترین لحظه ها رو برا همه دارم...
به امید این که امسال سال پرباری برای همه باشه.
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

درمورد بنياد جشن نوروز مطالب بيشماري بيان شده كه در اينجا نمونههايي از آنها را ذكر مينماييم.
1. در روايات زرتشتي و بيشتر نويسندگان ايراني و عرب و شاعران ازجمله فردوسي، بنياد آن را به جمشيد پادشاه پيشدادي نسبت ميدهند و ميگويند: جمشيد شاه تختي بساخت كه ديوان آنرا بدوش گرفته به هوا بردند و به يك روزه از كوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده اين عمل در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.
فردوسي ميگويد:
چـو خــورشيــد تـابـان ميــان هــوا
نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا
جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او
شــگفتي فــرو مــانــده از بخت او
بــه جمشيــد بر گــوهـر افشـانـدنـد
مرآن روز راروز نوروز خــوانــدنــد
ســر ســال نـو هـرمـز فــــروديـــن
بر آســـوده از رنـــج روي زميـــن
بـــزرگان به شـــادي بيـــاراستنـــد
مـي و جـام و رامشگـران خواستنـد
چنيــن جــشن فــرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان يادگار
ادامه در ادامه مطلب...

نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ خود، ۲۱ ماه مارس را بهعنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی بهرسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن میگیرند توصیف شدهاست.
پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیدهبود.
زندگی بافتن یک قالی ست، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی نقشه از قبل مشخص شده است، تو در این بین فقط می بافی، نقشه را خوب ببین، خوب بباف، نکند آخر کار قالی بافته ات را نخرند...
درخت بریده شده چوب خشکی است که وقتی بهار فرامیرسد برگی بر شاخهاش سبز نمیشود و اثری از تازگی بهار در او ظاهر نمیگردد. چوب خشکیده بهار را نمیبیند، تازگی طبیعت را حس نمیکند و نسبت به رفتن زمستان و آمدن بهار واکنشی از خود نشان نمیدهد. دلیلش خیلی ساده است. چوب خشکیده هیزمی است بیجان و بیروح که فقط چشم انتظار آتشی است برای سوزانده شدن و خاکستر شدن. چوب خشکیده دیگر استعداد دیدن بهار را از دست داده است و چون نمیتواند طراوت و تازگی بهار را در وجود خود منعکس کند آن را نمیبیند و نسبت به آمدن بهار بیتفاوت است.
هزاران درخت سرسبز و دهها هزار گل و شکوفه اگر جمع شوند و بر سر چوب خشکیده فریاد زنند که بیدار شود و بهار را ببیند باز هم فایدهای ندارد. فقط کسانی میتوانند طراوت و تازگی بهار را ببینند و نسبت به آن واکنش نشان دهند که استعداد دیدن بهار را در درون خود داشته باشند. چه بسا یک گل کوچک بنفشه در دل آخرین تکههای به جامانده از برف زمستان این استعداد دیدن بهار را به حد اعلی داشته باشد و یک تنه بزرگ و تنومند قطع شده در گوشه باغ حتی قادر نباشد ذرهای از طراوت بهار را در وجود خویش لمس کند.
ادامه در ادامه مطلب...
هو الحقاو می آید...
مهربانا! وقتى تو بيايى، دشتها همه سبز و بلبلانِ عاشق، ترانههاى وصل سر مىدهند. وقتى تو بيايى، نهال عشق را در باغچه زندگى، با دستان عاطفه و با شوق در ميان خا ك اميد مىكارم و با نگاهت هر روز آن را آبيارى مىكنم. چقدر آسوده مىتوان كلمات را به سوى تو فرستاد و چه آسوده مىتوان در اطراف مهربانى تو اتراق كرد. مقتداى من! بيا و اشك چشمهاى منتظر ما را مرهمى باش. بيا و قايق غمهايمان را ساحل و طلوع دلتنگىهايمان را غروب باش.
هو الحق
او می آید...
سلام به همه دوستانم که خیلی وقته منو فراموش کردن.
این روزا این قدر فشار کارام زیاد شده که روزا حتی یک لحظه هم فرصت استراحت ندارم. اما همه این سختیا قشنگه. امروز داشتم به این فکر میکردم که سال 88 چقدر زود گذشت مثل سالای قبل . انگار همین دیروز بود که در کنار خانوادم یا مقلب القلوب می خوندم و الانم کمتر از 16 روز دیگه تا پایان این سال مونده. اما برای من چه سالی بود اصلا خوب نبود، البته اینم بگم که تقصیر خودم بود یه قسمتی از راه رو اشتباه رفتم و هنوز هم تاوان اون اشتباه رو دارم میدم!!!!! ( نه خیالتون راحت عاشق نشدم!!!)
نزدیک عید که میشه همه آدما در تکاپو هستن برای این که نو بشن حالا چه جوری؟ این چیزیه که اونا انتخاب میکنن بعضیا با خرید لباس نو میشن حالا بگذریم که خیلی ها از خرید خوششون نمیاد!!!!!!!!!!!!!!!!! بعضیا از درونشون شروع به نو شدن میکنن، خوش به حالشون. هر سال، سال که تحویل میشه این قدر برنامه میریزم آخرشم حتی 10 درصدشم انجام نمیدم. اینم یه جورشه دیگه!!!!
آدما خیلی فراموش کارن، یکی از سرگرمی های من نوشتن خاطراتمه این باعث میشه خیلی چیزا رو فراموش نکنم هر چند عادت دارم بیشتر خاطرات تلخمو بنویسم اما همین نوشتن خاطره خیلی وقتا آرومم میکنه. تنها چیزی که هیچ وقت فراموش نمیکنم تبریک گفتن تولد دوستامه، خیلی دوست دارم همیشه اولین کسی باشم که تبریک میگم و تمام تلاشم رو برای انجام این کار میکنم. اما متاسفانه خیلی وقتا خیلی چیزا رو که نباید فراموش کنم فراموش میکنم و این باعث میشه اشتباه کنم.
راستی دیشب عروسیه بهترین و صمیمی ترین دوستم بود، چه شب عجیبی بود شادی و غم با هم آمیخته شده بود. اما مطمئنم ما همیشه دوستای خوبی برای هم باقی خواهیم موند!!!...
فکر کنم برا امشب بس باشه، بهتره دیگه برم سراغ درسام! خیلی خوشحال شدم که تونستم بنویسم!!!!!!!!!!!!!!
السلام علیک یا اباصالح المهدی عج
دیگه از آوردن اسمش خجالت میکشم این دفعه این طوری شروع میکنم :
به نام او...
سلام امشب یاد روزای اول ورودم و راه اندازی این وبلاگ افتادم. چه روزای قشنگی بود و از اونقشنگتر آشنا شدن با دوستای خوبم بود. اما دیگه مثل روزای اول نیست شایدم من اون الهام قبلی نیستم!!!!!!
قصدم از راه اندازی این وبلاگ فقط نوشتن خاطرات روزانم بود اما رسید به اینجایی که دارین میبینین. روزای اول خیلی بهتر بود هم من پر شور تر بودم و هم دوستان اما یه مدتیه وبلاگم مثل قبل نیست. اعتقاد من اینه که تغییر آدما باعث تغییر اطرافیانشون میشه. شاید برای من هم این طوری بوده!!!!!!!!
امروز وارد یه فضای جدید برای زندگی شدم اولش که بدک نبود، اما مثل قبلی نیست. امیدوارم این یکی هم پر از تجربه های زیبا و کاربردی باشه.
بذارین یه کم از سفر کربلا بگم : یه روزی که تاریخ دقیقشو یادم نیست اما میدونم سه شنبه بود یه آقایی که خیلی چیزا رو تو زندگیم مدیونشم بهم یه خبری رو داد که 2باره به عظمت وجود خدا پی بردم، یه مدتی بود به یه چیزی تو زندگیم نیاز داشتم اما اصلا به سفر فکر نمیکردم و این خواب یا بهتر بگم رویای کوتاه از روز جمعه، 29 بهمن شروع شد و نقطه عطف سفر حرکت تو بین الحرمین به سمت حرم امام حسین ع بود. چه لحظات قشنگی در کنار بچه های وب سایت ختم قران مجید داشتیم. امیدوارم قسمت همتون بشه و این سفر روز جمعه 6 اسفند با تموم خاطرات قشنگش به پایان رسید . یادش به خیر...
بسم رب المهدی عج
سلام دوستان همراهم
من از بهترين سفر زندگيم برگشتم
منتظر سفر نامه من باشيد
ممنونم از لطف تمام دوستان.

بسم رب المهدی عج
آموزگارى تصمیم گرفت از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانشآموزان را یکىیکى جلوى کلاس میآورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو میکرد. آنگاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبىرنگ میزد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"
معجزه روبان آبى
سپس آموزگار تصمیم گرفت پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارایه کنند.
یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییس که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آنگاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند.
رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رییس، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبانزنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد...
ادامه را در ادامه مطلب بخوانيد...

بسم رب المهدی عج
سلام دوستان خوبم
اربعین حسینی رو بهتون تسلیت میگم.
و دعا میکنم از رهروان راه شهدای کربلا باشیم.
در این روزها ما رو هم دعا کنید.
برای ظهور آقا هم دعا کنید.
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را كه من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، انسانها روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
بسم رب المهدی عج
سلام دوستان خوب و همراهم:
چند مدتیه نمیتونم آپ شم، فعلا درسام داره شروع میشه احتمالا تا بعد ۲۲ بهمن درگیر باشم. ایشالا بعدش حتما زود به زود آپ میشم.
از دوستانی که نسبت به من لطف دارن ممنونم.
التماس دعا
اگر با طلوع آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست...
اللهم عجل لولیک الفرج...
مهدی یارتون
بسم رب المهدی عج
اجازه دهید دیگران در انتخاب خود آزادانه رفتار کنند دوستان من سلام؛ به دیگران اجازه دهید شما را دوست داشته باشند یا نداشته باشند اگر این جملات ناراحتتان میکند فقط برای لحظهای فکر کنید دوست داشتن در آزادی میسر است، نه با زور و اجبار و بایدها و نبایدها. پس لطف کنید به همه اطرافیانتان این احساس آزادی را هدیه دهید آزاد از اینکه فکر شما را قبول یا رد کنند، آزاد از اینکه به شدت عقایدتان را به چالش بکشانند. در این حالت آنهایی که شما را انتخاب و حمایت میکنند آنانی هستند که شما را به دلیل باورها و هر آنچه که هستید قبول دارند نه به خاطر ترس، اجبار یا خجالت اگر قرار است که دیگری شما را دوست بدارد همین حالا هم شما را دوست میدارد. برای جلب محبت و علاقه او لازم نیست هیچ کار خاصی انجام دهید او شما را همینگونه که هستید و به خاطر آنچه که امروز هستید دوست دارد بر گرفته از مجله موفقیت
اجازه میخواهم اجازه دهید دیگران آزاد باشند. آزاد در قبول یا رد شما، در خواستن یا نخواستنتان
آنهایی که در کنار شما احساس آزادی میکنند بیشتر برایتان احترام و منزلت قایل هستند. انسانها افرادی را حمایت میکنند که آزادی آنان را پذیرفته باشند. دوستان من دو آزادیخواه هرگز با هم نمیجنگند. کنترل کردن دیگران فقط آنها را از شما دور میکند و انرژی و وقتی را که صرف کنترل دیگران میکنید تلف میشود. به قول دیوید ویسکات: مگر میشود باد را در ظرفی در بسته حفظ کنید
بسم رب المهدی عج
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
تو بیایی همه ساعات و همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند...
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
بسم رب المهدی عج
شاید انگشت اشارهمان شکسته است؟!
نقل است مریضی با حالتی زار و درمانده نزد طبیب رفت و به او گفت که بیماری عجیبی به جانش افتاده و هر جای بدنش را که فشار میدهد دردی عظیم و جانکاه او را فرامیگیرد و این درد آنقدر زیاد است که به گریه میافتد. نمیداند دچار چه نفرینی شده است که همه قسمتهای سالم بدنش ناگهان به این روز افتادهاند.
طبیب با تعجب گفت: "این غیرممکن است که همه بخشهای سالم بدن ناگهان از کار بیفتند." مریض با قیافه حق به جانبی گفت: "ببینید حتی وقتی لاله گوشم را هم فشار میدهم باز همان درد جانگداز فرامیرسد و مرا عذاب میدهد!"
طبیب کمی بیمار را معاینه کرد و سپس با خنده گفت: "شما همه جای بدنتان سالم است. مشکل شما این است که انگشت اشاره دست شما شکسته و به همین دلیل هر وقت آن را روی بخشی از بدن خود، هر جایی که باشد قرار میدهید درد شدیدی را حس ميكنيد. ای کاش به جای اینکه به جان بدن خودتان بیفتید، انگشت خود را روی سنگ و خاک و در و دیوار میگذاشتید. فورا میفهمیدید که مشکل در کجاست و بیجهت به بخشهای سالم بدن خود شک نمیکردید."
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...

مدرسه که میرفتیم معلم ادبیات وقتی میخواست ضمیرها را به ما یاد بدهد میگفت: "من، تو حاضریم اما "او" غایب است. در واقع "او" بین من و شما قرار ندارد و آن دورترهاست و به همین خاطر به "او" میگوییم ضمیر غایب!"
اما الان که بزرگتر شدهایم میبینیم که خیلی وقتها حتی موقعی که تنها هستیم، باز نمیتوانیم فکر و حواسمان را جمعوجور کنیم و همیشه "اویی" که باید ضمیر غایب باشد، خودش را میاندازد داخل ذهن ما و حتی خیلی مواقع جای "من" وجودی ما را هم میگیرد.
خوب به خودتان نگاه کنید. وقتی تنها هستید و غیر از "من" خودتان هیچکس با شما نیست، این "او" چرا خودش را وسط میاندازد و همه فکر و ذکر ما را به خود مشغول میسازد.
میخواهیم درس بخوانیم این "اوی غایب" خاطرهای را از خرابههای حافظه بیرون میکشد و دایم آن را جلوی ما تکرار میکند. درست مثل فیلمی که بعضی صحنههای آن پشت سر هم تکرار شود و وقتی به خودمان میآییم میبینیم کلی وقت از دست دادهایم و هیچ درس نخواندهایم فقط به این دلیل ساده که "او" و خاطرهاش نگذاشت ما با "من خودمان" تنها شویم.
ادامه را در ادامه مطلب بخوانید...
زندگی دو چهره بیشتر ندارد یا به بازیت میگیرد یا به بازیش میگیری انتخاب با توست...
بسم رب العشق...
خوابیم و حقیقت به خدا نیست به جز این
ما غایب و او منتظر ماست...

بسم رب المهدي
هر كجا سلطان بود دورش سپاه و لشكر است
پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشكر است
با خبر باشيد اي چشم انتظاران ظهور
بهترين سلطان عالم از همه تنها تر است
آقا به خدا شرمندم...
چيز ديگه اي ندارم بگم...
